۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

عکس از جوانی که سرش از ساچمه پر است !


این عکس همان جوانی است که کروبی در نامه اخیرش نوشته بود که شکمش را سوراخ کرده و از این طریق به او غذا می دهند و یک چشمش تخلیه شده و چشم دیگرش نیز در معرض نابینایی قرار دارد.
«ـ نازلي! بهار خنده زد و ارغوان شكفت.
در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير.
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه ميفكن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار . . .»

نازلي سخن نگفت؛
سرافراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت . . .


«ـ نازلي! سخن بگو!
مرغ سكوت، جوجة مرگي فجيع را
در آشيان به بيضه نشسته ست!»

نازلي سخن نگفت؛
چو خورشيد
از تيرگي برآمد و در خون نشست و رفت . . .

نازلي سخن نگفت
نازلي ستاره بود
يك دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت . . .

نازلي سخن نگفت
نازلي بنفشه بود
گل داد و
مژده داد: «زمستان شكست!»
و
رفت . . .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر